حكيم ابوالقاسم فردوسى

128

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

بجز راى و دانش چه اندر خورد * پسر را كه چون آن پدر پرورد رفتن پسران فريدون نزد شاه يمن بارى سه پسر فريدون با موبدان و لشگريان و بزرگان و با آراستگى بسيار به سوى يمن شتافتند . سرو - شاه يمن - چون از آمدن ايشان آگه شد ، لشگرى چون پَر تذرو بيآراست و به پيشواز ايشان فرستاد . مردان و زنان بسيارى نيز در يمن از خانه‌هاشان بيرون آمده ، گوهر و دينار و لركيماس « 1 » بر سپاه ، و بر يال اسپان ، مشك و مى بريختند . كاخ شاه يمن را نيز چون بهشت بيآراسته بودند و بر زمين آن سيم و زر بسيارى ريخته و آن را با ديباى رومى آراسته بودند . پس شاه يمن ، پسران فريدون را در آن كاخ فرود آورد و يك شب بدين سان بگذشت . چون روز فرا رسيد ، شاه يمن ، سه دخترش را - كه همچون ماه تابان بودند - همچنانكه فريدون گفته بود ، از شبستان بيرون آورد و بر همان سان كه او گفته بود ، ايشان را بيآورد و برنشاند و از سه پسر فريدون خواست تا او را گويد كه كداميك از ايشان ، بزرگتر ، كدام ميانين و كدام كوچكتر است . سه پسران فريدون نيز همچنانكه فريدون ايشان را آموخته بود ، به شاه يمن پاسخ دادند . شاه يمن چون پاسخ درست ايشان را بديد ، در شگفتى شد و او را ديگر راهى نمانْد جز آنكه دختران را به ايشان دهد . پس چنين كرد . افسونگرى آزمودن سرو بر پسران فريدون پس آنگاه سرو - شاه يمن - بزم ميگسارىاى بر پا كرد و سه پسران فريدون را كه اينك داماد او گشته بودند ، مِى بسيار خورانيد . آنگاه چون هنگام خواب فرا رسيد ، بفرمود تا خوابگاه ايشان را در باغ ، زير درختان گل افشان بساختند . و چون آن سه

--> ( 1 ) - لركيماس به پارسى زعفران را گويند .